محمد مهدیمحمد مهدی، تا این لحظه: 12 سال و 6 ماه و 3 روز سن داره
پیوند مامانی وباباییپیوند مامانی وبابایی، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 8 روز سن داره

محمد مهدی.بهترین هدیه خداوند

شروع دانشگاه مامانی

درود بر یکی یدونه مامان . مامانی بعد از یکسال خوردن و خوابیدن و نرفتن به دانشگاه.دیروز بعد از مدتها راهی دانشگاه شدم آخه کلاسها بطور رسمی شروع شدن.منم این روزها اصلا حوصله ندارم آخه خیلی نگرانتم چون آقا پسر فقط شیر منو میخورین و به شیر خشک هم حساسیت دارین و غذای کمکی هم که نمیخورین.واسه ی همین من مجبورم وسط کلاس بلند شم بیام بیرون به شما شیر بدم.فکر کنم این وسط شما و مادر جون و عزیز جون دانشجو بشین.آخه شما بیرون دانشگاهین.امیدوارم این روزها هرچه زودتر تموم بشه و شما غذا خوردنتون هم شروع بشه که دیگه هیچ مشکلی نداشته باشیم.    بوس بوس برای گل پسرم. ...
6 مهر 1393

عکسهای گل پسرم

سلامـــــــــــــ بر پسر نازم. ببخش مامانی اگه دیر اومدم که عکسهای روز 5شنبه رو بذارم.آخه فرصت نشد. پسرم آماده برای رفتن به بیرون محمد مهدی در تلکا پسر گلم وقتی ذرت میبینه ...
6 مهر 1393

تولد خاله زهرا

سلام عشق مامان عزیزم فردا صبح قراره من و تو با خاله زهرا و خاله شیوا و یکی دیگه خاله زهرا <رفقای جون جونیم> بریم بیرون .آخه تولد خاله زهراست قراره مارو مهمون کنه.امیدوارم خوش بگذره.عشق مامان فردا عکساتو میذارم. مامانی من و بابایی خیلی خیلی دوســـــــــــــــــــــــــــــتـــــــــــــــــــت داریم.بــــــــــــــــــــــــــــوس. ...
2 مهر 1393

یه اتفاق جالب

سلام بر پسر نازم مامانی وقتی باباییت به دنیا اومد.پسر عمه بابایی یه گلدون گل آورد که یه گل سفید خوشگل با برگهای سوزنی بود.عزیز جون این گل رو تو باغچه خونمون کاشت.این گل طی این سالها رشد میکنه اما خبری از گل سفید با برگهای سوزنی نبود تا اینکه امسال بعد از 23 سال گل آورد. اینم عکست با گل اینم عکس سوگند جون <دختر خاله بنده> با گل   ...
1 مهر 1393

عکس ها وخاطرات گل پسرم

< 1ماهگی >      پسر گلم  موقع خوابیدن خیلی من و باباییتو و مادر جون و دایی جون و اذیت میکردی. آخه من و تو بابایی حدود 2ماه خونه ی پدر جونشون بودیم.تا ساعت 3و بعضی اوقات 5صبح بیدار میموندی و فقط در صورتی میخوابیدی که من یا بابایی یا مادر جون تو رو در طول اتاق دور بدیم.  تو حموم کردن که دیگه نپرس.وقتی وارد حموم میشدی تا مادر جون بشورتت گریه رو شروع میکردی تا وقتی که بیای بیرون.   بالعکس بچه هایی که میرن حموم خیلی خوب میخوابن تو اینطور نبودی و هر وقت که میرفتی حموم اون شب اونقدر سرمون بلا میاوردی تا بخوابی...       باهم بریم ادامه مطلب: .....تقریبا 15روزه بودی.و...
30 شهريور 1393